بعد از مدتی

مشغولیم. و من نگران کار و قرارداد. تقریبن سه ماه که این نگرانیم خیلی بیشتر و بیشتر شده و در واقع شاید اصلی ترین دلیل به روز نکردن این وبلاگ هم تاثبر همین دلشوره ها و بلاتکلیفی های کاری بوده. اونقدر دلخور و ناراحت از کارفرما هستم که چندین بار تصمیم به شکایت ازشون رو گرفتم ولی باز در عملی کردنش تعلل کردم و هنوز هم میکنم...از نامردمی ها و چشم تنگی بعضی به ظاهر دوستان خسته ام، اونقدر خسته که شاید اگر از همین ساعت تا پایان عمرم (بر فرض داشتن عمر معمول) هم نبینمشون، نه تنها دلتنگشون نمیشم،‌بلکه اعصاب و روان راحتتری دارم...

از فیس بوک هم اومدم بیرون،‌باز هم شاید بی حوصلگی کاری و همین دوستان دلیل اصلی اش بود.

 

نیما و عزیز، هر دو خوبن و زندگی معمولی مون در جریانه...ساعت های کاری من، اون دو رو هم خسته میکنه....نیما،‌سه روز هفته رو از ساعت 7:50 صبح تا 6 بعداظهر مدرسه است..روزهایی که من باید برم دنبالش،‌ عصر از دیدن قیافه خسته اش دلم مبلرزه و از خودم میپرسم بعد از 26 سال درس خوندن و زحمت کشیدن و دویدن، الان باید پسرم رو اینطوری بزرگ کنم که حتا بعضی شبها وقتی من میرسم خونه اون داره مسواک میکنه که بخوابه و همدیگر رو نمیبینیم....

 

خیلی خسته ام...اما دیگه بهتره از خستگی حرفی نزم و فقط بگم...

 

دست از طلب ندارم تا کام من برآید   یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر   کز آتش درونم دود از کفن برآید بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران   بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش   نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم   خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید گویند ذکر خیرش در خیل عشقبازان   هر جا که نام حافظ در انجمن برآید

 

 

 

امروز تمام انگیزه ام برای اومدن اینجا، خبر خوب و خوشی بود که دیشب شنیدم و مربوط به دوست عزیزی بود که مثل خواهرم دوستش دارم....براش بسیار خوشحالم  بهترین ها رو براش آرزو میکنم....دوست خوبم،‌دلت شاد و لبت خندون و ایام به کام، نازنین!

 

 

 

/ 2 نظر / 29 بازدید
Mr Milad

سلام دیبا خانم خوشحال میشم به من هم سر بزنی[گل]

فریبا

دیبای نازنینم بعد از مدتها اومدم یه سری به وبلاگ ها بزنم...خسته نباشی خانم .یادت باشه هیچ چیزی موندگار نیست...روزهای سخت میگذرن و اگر این روزها رو خوب مدیریت کنی وقتی به روزهای اسوده میرسی توان لذت بردن از خوشیهای اینده رو خواهی داشت ...هیچوقت هیج نفطه ای به نام رسیدن موجود نیست همیشه در حال رسیدن از نفطه ای به نفطه دیگریم باید یاد بگیریم که توی سختیهای امروز توانمون رو بیشتر کنیم...........چقدر حرف دارم برات....راستی وین دایر رو میشناسی؟بد نیست سری به یوتیوب بزنی و سخنرانیهای که داره رو گوش کنی شاید کمک کنه با افق دید جدیدی راحتتر از این بحران کاری بتونی عبور کنی...........دوستت دارم و به خدا میسپرمت.......