خیلی ذوق زده هستم. مدتها بود نمیتونستم به وبلاگم دسترسی پیدا کنم و مطلب جدید بفرستم. چقدر اینجا رو دوست داشتم و حرف برای گفتن. الان هم هنوز دوستش دارم ولی حرفهای کمتر شده انگار. 

----------------------------------------------------

نیما برای خودش پسر بزرگی شده و کلاس ششمه. سال گذشته به صورت فشرده میرفت کلاس ریاضی و انگلیسی که امتحان ورودی مدارس گرامر منطقه خودمون رو قبول بشه. امتحان دو مرحله بود و نیما هر دو مرحله رو برای تمام مدارسی که امتحان داده قبول شده، فقط چون چندین برابر ظرفیت مورد نیاز اعلام کرده اند، حالا باید تا اول مارچ منتظر باشیم که نتایج رو اعلام کنند. قطعا نیما از اون همه فشار استقبال نمیکرد و اوایل خیلی هم سخت تر بود ولی به می به مرور به حجم کار عادت کرد و کمتر اعتراض میکرد ولی در خلوت خودش یک نقاشی کشیده و من رو یک هیولا ترسیم کرده که بهش مرتب دارم میگم "مشق بنویش، مشق بنویس"....روزها دارم از پشت هم میگذرند و ما منتظر اول مارچ هستیم که نتایج اعلام بشه....

---------------------------------------------------

دیگه اینکه هنوز نیما قبل خواب من رو میخوادکه برق اتاقش رو خاموش کنم و این کلی قند تو دلم آب میکنه.....اگه عزیز بره سراغش، شب بخیر رو میگه بهش ولی میگه برق رو خاموش نکن، بذار مامان بیاد .....

---------------------------------------------------

سال جدید میلادی داره میرسه و من هنوز هدیه های بچه ها را نخریدم. همه بزرگ شدند و نمیدونم چی خوشحالشون میکنه و هیچ چیزی به ذهنم نمیرسه.....باید احتمالا دست به دامن نیما بشم.

/ 0 نظر / 60 بازدید